واکنش‌های دیگران به فرد افسرده (۲)

کمی‌نگری، مقایسه و نصیحت


با معلم آواز من حمید پناهی همتون به خوبی آشنایی دارین، چون این آدم همون کسی بوده که بالای سر ندا آغاسل‌طان داد میزد و می‌گفت: «ندا بمون...!!»... لازم به توضیح نیست که بگم این آدم از اون روز تا حالا درگیر چه جور ماجراهایی بوده و چقدر عذاب کشیده.... از صحنه وحشتناک مرگ ندا در آغوشش تا بازجویی‌های متعدد (بیش از ۳۰ بار)، ممنوع‌الخروج شدن خودش و خونوادش، آزارها و تهدیدهای مداوم و بعد از همین عاشورای اخیر ،دیگه تهمت قتل ندا و دستگیری دوبارش و ....


بنابراین ابدا تعجب‌آور نیست که وقتی من هفته‌ای یه‌بار با روحیه‌ای افسرده وارد کلاس می‌شم و همین اواخر که دیگه به زور از دهنم حرف کشید و فهمید که حال روحیم خوش نیست، واقعا براش قابل درک نباشه که چرا اون بعد از همه وقایعی که از سر گذرونده می‌تونه همچنان به زندگیش ادامه بده و هر روز سر کلاسای آواز و پیانوش طبق معمول به فکر فالش‌خوندن و سر ضرب نبودن نت‌ها باشه، اما منی که هیچ‌کدوم از این مشکلات رو نداشتم، باید افسرده باشم و نتونم مثل اون قوی برخورد کنم، اصلا عجیب نیست که این آدم منو تحقیر کنه، از دستم عصبانی بشه و هربار با کلی تعجب منو نصیحت کنه.

و اینا همه به این دلیله که اینجا مسئله‌ی کمی‌نگری در مورد برخورد با بیمار افسرده پیش میاد:


من از تو بیشتر عذاب کشیدم پس => من باید افسرده‌تر از تو باشم.


و وقتی این قانون جواب نمیده، واکنش‌های دیگران به فرد افسرده تبدیل میشه به خشم، تحقیر، عدم درک و یک مشت نصیحت بی‌فایده که هیچ منفعتی جز آزار براش ندارن و مثل بمباران هم رو سرش فرود میان. دیگران نمی‌فهمن که همون‌قدر که اونا از میزان واکنش روانی بیمار به وقایع بیرونی متعجب می‌شن، خود بیمار هم متعجبه. خودش هم نمی‌دونه و نمی‌فهمه که چرا واکنش‌های روحیش بیشتر از حدیه که باید باشه و خودش هم بارها همین نصیحت‌ها رو برای خودش تکرار کرده: « ببین پناهی رو...ببین چقدر زجر کشیده.... ببین اما چقدر از تو قوی‌تره...ببین!...یاد بگیر!...»... اما این نصیحت‌ها چه از طرف یک منبع بیرونی باشه چه از طرف منبع درونی، بی‌فایده‌ست... چون اصلا قضیه اینقدر کمی و مقایسه‌ای نیست، اصلا اینقدر شناختی، آگاهانه یا ارادی نیست و راه درمانش هم ابدا از جنس نصیحت کردن نیست.


«باید قوی باشی، نباید تخلیه‌ی انرژی بشی، باید فکرتو عوض کنی، باید بی خیال‌تر بشی... اینقدر فکر نکن بهار!...ببین صدات در نمیاد، برای اینکه روحت افسرده‌ست، برای اینکه یه چیزی در درونت نمیذاره صدات بیاد بیرون... اینجا کنار پیانو دیگه نمیتونه فیلم بازی کنی، درونیاتت اینجا رو میشن، اینجا مثل پایان‌نامه و دانشگات نیست که بتونی کاراتو پیش ببری بدون اینکه مشکلی برات پیش بیاد، با روح افسرده نمی‌تونی اینجا آواز بخونی، تو باید فکرتو تغییر بدی...»


اینا جملاتیه که هر هفته از دهنش می‌شنوم و می‌دونم که حتی اگر خودمو بکشم تا براش توضیح بدم که «بعد از عاشورا وقتی دیدم که ماشین نیروی انتظامی از روی آدما رد میشه، نمی‌تونستم وایسم تو خونه، تمرین سولفژ و آواز کنم» ، اون نمی‌تونه بفهمه، چرا که منو با خودش مقایسه می‌کنه که بعد از عاشورا یه دور دستگیر شده، اما هنوز و هر روز میاد سرکارش می‌شینه و آواز و پیانوشو درس میده...

نظرات 5 + ارسال نظر
خوده خودم سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 12:58 http://www.khodamokhodam.blogsky.com

روانشناسه افسرده؟!
وای به حال بیماراش...!
چه جالب!

خوشبختانه من در حال حاضر بیماری ندارم که بخوام درمانش کنم و تا بهبود پیدا نکنم هم این کارو نخواهم کرد... (خوبی روانشناس بودن اینه که لااقل خودت می‌فهمی چته و زودتر دست بکار میشی...!)... :)

روزبه سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 13:57

من فکر می کنم یکی از اون چیزایی که تو دنیا ۱۰۰ در صد کیفیه و اصلان نمیتونه کمی باش میزانه افسردگیه.این از اون مقوله هایی نیست که بشه با کسه دیگه ای مقایسش کرد .
نوکر نوکر نوکر تو
روزبه

:)...

اسکندری سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 15:14

آدمی که به خوش نمی بازه مجبوره هر روز هزار بار به دیگران ببازه. تو اگر میخواهی برنده باشی باید به خودت ببازی. هر روز هزار بار.تا کم نیاری. تا از خودت کم نیاری مجبوری هر روز هزار بار خودت رو بالا بیاری.

خیلی دوست دارم بدونم که چطور میشه آدم به خودش ببازه...!!

اسکندری سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 23:30

ازمن که حرف می‌زنی
همه فعل‌هایت ماضی‌اند
دوست داشتنت ماضی ساده بود
تماس چشمان ما ماضی بعید
آشنائی نفس های ضربه دار ما گذشته ای دور دور
کمی نزدیک‌تر بنشین
برای یک زمان حال ساده دلتنگم

غزال چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 19:09

آره ...همین طوره...هیچ مقایسه ای کمک نمی کنه....

هیچی....و این مقایسه ها فقط آدمو ضعیف تر میکنه

فکر کنم برای همینه که هی هر وقت میام از حالم برای دیگران بگم سریع بهشون این اطمینان و می دم که خودو حال خودم و خوب می کنم....فکر کنم مکانیزم دفاعیمه برای نشنیدن این نصیحت ها...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد